آدم اينجا تنهاست
ودراين تنهايي سايه ي ناروني
تا ابديت باقي است.
سهراب سپهري در15مهرماه1307در شهرستان كاشان متولد شد. پس ازپايان تحصيلات دوره ي ابتدايي و متوسطه به دانشسراي مقدماتي تهران رفت ودر خردادماه1324دوره دوساله اين دانشسرارابه پايان رساند. درسال1325به استخدام اداره ي آموزش وپرورش كاشان درآمدودر همين سال نخستين شعرش به نام «بيمار»درماهنامه جهان نو منتشر شد.
در سال 1327از آموزش و پرورش استعفاء دادودرامتحانات ششم ادبي شركت وديپلم ادبي گرفت ومهرماه همان سال دردانشكده هنرهاي زيباي تهران به تحصيل پرداخت.درهمين سال درشركت نفت استخدام شدوپس ازيكسال استعفاءداد.درخردادماه 1332 دوره ليسانس دانشكده هنرهاي زيباي تهران رادررشته نقاشي به پايان رساند ورتيه اول شد وبه دريافت نشان درجه اول علمي نايل شد .
سهراب سپهري شاعري است تواناكه درست حدود سي سال كاروتجربه درزمينه شعرمجموعه نسبتاعظيمي از خودبه يادگارگذاشته كه درنوع خودازبهترين نمونه هاي شعرمعاصرايران به شمارميرود.
جهان سپهري جهاني است خاص كه براي شناخت آن بايدنخست باديدگاه هاوجهان بيني وي آشناشدوسپس سعي كردباديداوجهان راتماشاكندجهاني كه صدالبته براي همگان قابل لمس نيست وبه خاطرهمين هم شعرش راتنهااندكي ميتواننددرك كنندبه عبارتي ديگرشعرسپهري شعري است خاص وتنهاوعده معدودي ازطيف شعرخوانها كه به نوعي باوي اشتراك معاني ومفاهيمي دارندميتوانند به شعرش نزديك شوند وباآن ارتباط برقراركنند.
جهاني كه درآن همه چيز زيباودوست داشتني است ولي نيايدفراموش كردكه سپهري براي رسيدن به جهان آرماني خويش ازهمين جهان مادي وعام وهمگاني ميگذردودست به سفري طولاني ميزندكه اثرش رادر«هشت بهشت »اوميتوان يافت ولين كتاب شعرسپهري كه بانام «مرگ رنگ» درسال 1330منتشرشد.
آفتاب است وبيابان چه فراخ !
نيست درآن نه گياه ونه درخت
غيرآواي غرابان ديگر
بسته هربانگي ازاين وادي رخت .
در پس پرده اي از گرد وغبار
نقطه اي لرزد ازدورسياه:
چشم اگر پيش رودمي بيند
آدمي هست كه مي پويدراه
تنش از خستگي افتدزكار
بر سرورويش بنشسته غبار
شده از تشنگي اش خشك گلو
پاي عريانش مجروح زخار
هر قدم پيش رودپاي افق
چشم اوبينددريايي آب
اندكي راه چو مي پيمايد
مي كندفكركه مي بينيد خواب.
دومين مجموعه شعرش كه درسال بعديعني سال 1331چاپ ومنتشرشد«زندگي خوابها» نام دارددراين مجموعه شعرسپهري تحول عظيم وچشمگيري داشت.
ابري دراتاقم مي گريد
گلهاي چشم شبنمهايي مي شكفد
درتابوت پنجره ام پيكرمشرق مي لولد
مغرب جان مي كشد مي ميرد
«آوازآفتاب» سومين مجموعه شعرسپهري است كه بافاصله هشت سال ازكتاب قبلي وي درسال 1340چاپ ومنتشرشده است .
اين كتاب دربرگيرنده 32شعراست كه يكي ازآنها «گل آينه » درقالب شعرنيمايي وسه قطعه ديگر در قالب چاپار و بقيه در قالب شعر سپيد و منثور است جستجوي شاعر براي راه يافتن به جان پناهي امن هنوز به جايي نرسيده و هنوز شاعر بين خواب و بيداري به سر ميبرد گاه خواب است و رويازده گاه بيدار است و حيرتزده ولي در نهايت اضطراب بنيادي سپهري در اين كتاب همان تلاش براي رسيدن به راز هستي است و در اين انديشه مرتبط بهراز هستي است كه شاعر خود هستي و زندگي پيرامون را به كل از ياد مي برد به همين دليل «من» سپهري مني نيست كه بدل به ما گردد و جانشين در من جامعه شود .
به خاطر همين جهان او هميشه جهان خاص سپهري است و من خواننده هرگز در اين جهان احساس مشاركتي نمي كنم . اندك اندك ترس ، سرگرداني ، حيرت ، ترديد رهايش مي كند و ايمان و اعتقاد به «آن برتر» و «او» وجودش را پر مي كند گرچه در كنار او نيز هنوز تنهاست .
نزدك تو مي آيم بوي بيابين مي شنوم
به تو مي رسم تنها مي شوم كنار تو تنها مي شوم
از تو تا اوج زندگي من گسترده است از من تا من
تو گسترده اي با تو به راه افتادم جلوه رنج رسيدم
«شرق اندوه» چهارمين مجموعه سهراب سپهري است كه با فاصله سه سال با مجموعه «آواز آفتاب» سروده شد ولي هم زمان با آن در سال 1340 چاپ و منتشر شده است منظومه «صداي پاي آب» پنجمين كتاب شعر سهراب سپهري است كه با فاصله سه سال پس از انتشار مجموعه «شرق اندوه» سروده شد و در سال 1344 چاپ و منتشر گرديد . اين مجموعه در حقيقت شرح زندگي ، ديده ها و تجربه ها و ديدگاه هاي
شاعر است و با چنين ديدي است كه سپهري به تشريح بينش و برداشت خوداز زندگي مي نشيند و در مصراع اين منظومه نظرش را در مورد زندگي و آنچه در مورد زندگي حس مي كند بيان مي كند.
زندگي رسم خويشاوندي است
زندگي بال و پري دارد با وسعت مرگ
پرشي دارد به اندازه عشق
زندگي چيزي نيست كه لب طاقچه عادت از ياد من و تو برود
ودر اين توجه وبيان است كه حتي به اسطلاحات رياضي ، هندسي روي مي آوردتا به خوبي برداشت خود از زندگي را به مخاطبش منتقل سازد.
زندگي مجذورآيينه است
زندگي گل بتوان ابديت
زندگي ضرب زمين در ضربان دل ما
زندگي هندسه ساده يكسان نفس ماست
مجموعه شعر«حجم سبز»هفتمين شعرسهراب سپهري است كه درسال1346- ويكسال پس از انتشارمنظومه مسافرچاپ ومنتشر شده است دراين كتاب شاعردرجايگاه امن نشسته و زاويه ديدش نسبت به جهاني بيروني ديدي است از بالابه پايين ديدي انتزاعي ذهني كه در چشم اندازش اتفاق چندان مهمي رخ نمي دهند. طبيعت درآرامشو زيبايي دلخواه به سرمي بردوجانوران و گياهان بي دغدغه به زندگي عادي خود ادامه مي دهند.اگر سخن از انسان و جامعه است صرف هشدار و آگاهي اوست. انسانهاي بد چندان هم بد خبيث وگناهكار به نظر نمي رسند.
واحه اي در لحظه
به سراغ من اگر مي آييد
پشت هيچستانم
پشت هيچستان جايي است
پشت هيچستان رگ هاي هوا پر قاصد هايي است
كه خبر مي آورند از گل واشده دورنرين بوته خاك
روي شن ها هم نقش هاي سم اسبان سواران ظريفي است كه صبح
به سر تپه معراج شقايق رفتند
پشت هيچستان چتر خواهش باز است
تا نسيم عطشي در بن برگي بدود
زنگ باران به صدا مي آيد
آدم اينجا تنهاست و در اين تنهايي
سايه ناروني تا ابديت جاري است
به سراغ من اگر مي آييد
نرم و آهسته بياييد مبادا كه ترك بردارد
چيني نازك تنهايي من
دور ها آوايي است كه مرا مي خواند
دشت هاي بي كران كوه هاي بلند عابران حيران كه مي دانم نه اولينشان هستم و نه آخرينشان خواهم بود. تو نيز اولين و آخرين محراب بر ايمان نخواهي بود .
آري به سراغت مي آيم مي خواهم بدانم اين پير مغان باديه ديده ، كه گوشه عزلت دنيا را براي خود جسته است كسي كه براي ديدن دنيا توصيه مي كند چشم هايمان را بشوييم و جور ديگر بنگريم رنگ خاموشي را در طرح لبا نمان از ميان مي بريم واز معجزات
چند چند مرواريد برمي داريم و مي خوانيم: يكي در گلستانه ديگري شرق اندوه ومن مي پرسم خانه دوست نمي دانم چرا اين راه آنقدر طولاني است؟ نگاهي به اطراف تا چشم كار مي كند تنهايي دشت است و سايه هاي بي لك آن.
گردبادي آمد ورفت و از دور خانه ات پيدا شد جايگاهي كه تو در آن سكونت گزيدي. خوشحالي سرا پايم را فرا مي گيرد.
دلم مي خواهد با صداي بلند بگويم كه آمديم قدم ها استوارتر مي شود.
قدمي ديگر برمي دارم از يكي مي پرسم سهراب؟!
او مي گويد آنجاست نگاهم لرزان به روي زمين مي غلتد .به كنارت مي نشينم با شبنم دست هايمان سينه خاك گرفته خانه ات راپاك مي كنيم ومي گوييم بسم الله ومي گويي به سراغ من اگرمي آييدنرم وآهسته بياييدمباداكه ترك بردارد چيني نازك تنهايي من .
آرام وآهسته شقايقي راكنارت مي گذارم پس برمي خيزم سنگها آبهاوامامزاده علي راقسم ميدهم كه كنارت باشندوهمراهت .
« سالشمارزندگي سهراب»
سهراب سپهري شاعرنقاش معاصر15مهرماه سال 1307ديده به جهان گشودودرروزاول ارديبهشت ماه سال 1359چشم ازعرصه گيني فروبست .
15مهرماه سال 1307تولددركاشان
خردادماه سال 1319به پايان رساندن دوره 6ساله ابتدايي دردبستان خيام كاشان
خردادماه سال 1322به پايان رساندن دوره اول دبيرستان دردبيرستان پهلوي سابق كاشان
خردادماه سال 1324به پايان رساندن دوسه ساله دانشسراي مقدماتي پسران تهران
آذرماه سال 1325استخدام دراداره فرهنگ كاشان
شهريورسال 1327استعفاءازاداره فرهنگ كاسان
شهريورسال 1327شركت درامتحانات ششم ادبي وگرفتن ديپلم كامل دوره دبيرستان
مهرماه سال 1327آغازتحصيل دردانشكده هنرهاي زيباي دانشگاه تهران
سال 1327استخدام درشركت نفت تهران
سال 1328استعفاءازشركت نفت پيش ازهشت ماه كارسال 1330انتشارادبي مجموعه اشعاربانام «مرگ سنگ»
خردادماه سال 1332به پايان رساندن دوره نظامي دانشكده هنرهاي زيباودريافت ليسانس احرازرتبه اول ودريافت نشان علمي درجه اول
سال 1332آغاز كاربه عنوان طراح درسازمان همكاري بهداشت تهران
سال 1332انتشاردومين مجموعه اشعارباعنوان «زندگي خوابها»
آذرماه سال 1333آ غازكاردراداره كل هنرهاي زيبادرقسمت موزه هاوتدريس درهنرستانهاي هنرهاي زيبا
مردادماه سال 1336سفربه اروپاازراه زميني تاپاريس ولندن نام نويسي در مدرسه هنرهاي زيباي پاريس دررشته ليتوگرافي
سال 1337سفردوماهه ازپاريس به رم
مردادماه 1339مسافرت به توكيوبراي آموختن فنون حكاكي روي چوب بازديدازشهرهاومراكزهنري ژاپن
سال 1340انتشارمجموعه ديگري ازاشعارخودباعنوان «شرق اندوه»
اسفند1341برگزاري نمايشگاه انفرادي درتالارفرهنگ تهران
سال 1343سفربه هند ـ پاكستان ـ افغانستان اقامت دركابل وبازگشت به تهران
آبان ماه 1344انتشارشعربلند«صداي پاي آب» درفصل نامه آرش ـ سفربه اروپامونيخ ولندن بازگشت به ايران
سال 1345 انتشارشعر بلند «مسافر» درفصلنامه آرش
بهمن ماه 1346 برگزاري شب شعر سهراب سپهري درگالري روزن
بهمن ماه 1346برگزاري نمايشگاه انفرادي در گالري سيحون تهران
سال 1348 شركتدر فستيوال بين المللي نقاشي در فرانسه و اخذامتياز مخصوص
سال 1349سفر به آمريكا واقامت در لانگ آيلند شركت در يك نمايشگاه گروهي در شهر«بريچ همپتن» بازگشت به ايرانپس از هفت ماه اقامت درنيويورك سفر دوباره به آمريكا
سال 1350برگزاري يك نمايشگاه انفرادي در گالري نبس نيويورك بازگشت به ايران
سال 1352سفربه پاريس واقامت در كوي بين المللي هنرها
سال 1352 سفر به يونان و مصر بازگشت به ايران
سال 1356خردادماه انتشار«هشت كتاب» مجموعه اشعار منتشر شده سپهري به اضافه مجموعه« ما هيچ ما نگاه» توسط كتابخانه طهوري تهران و تجديد چاپ و «هشت كتاب» دي ماه سال 1358 مسافرت به انگلستان براي درمان بيماري سرطان خون
اسفند ماه 1358 بازگشت به ايران
رفته بودم سر حوض
تا ببينم شايد عكس تنهايي خود را در آب
آب در حوض نبود
ماهيان مي گفتند:
هيچ تقصير درختان نيست
ظهر دمكرده تابستان بود
پسر روشن آب لب پاشويه نشست
و عقاب خورشيد آمد او را به هوا برد كه برد
به درك راه نبرديم به اكسيژن آب
برق از پولك رفت كه رفت
ولي آن نور درشت عكس آن ميخك قرمز در آب
و اگر باد مي آمد دل او پشت چين هاي تغابل ميزد
چشم ما بود
روزني بود به اقرار بهشت
نو اگر در تپش باغ خدا را
ديدي همت كن
و بگو ماهيها
حوضشان بي آب است
باد مي رفت
به سر وقت چنار
من به سر وقت
خدا مي رفت